عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

156

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ بارى در ابراهيم ( ع ) چرا حجّت گيريد و دعوى كنيد ، و شما را در كار وى علم و دانش نه ، كه در كتاب شما نيست كه ابراهيم يهودى بود يا ترسا بود . وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ و خداى داند شأن و قصهء ابراهيم ، و شما ندانيد . آن گه تفسير كرد و گفت : ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا ابراهيم هرگز جهود نبود و نه ترسا ، نه گفته با خداى هيچ انباز ، لكن مسلمانى بود يكتا گوى مخلص . اهل تفسير گفته‌اند كه : حنيف موحّد است و مخلص . و گفته‌اند كه ابراهيم را به آن حنيف خواندند كه حاجّ بود . و گفته‌اند از بهر آن كه مختتن بود . آن گه گفت : وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ - تا تنبيهى باشد كه آن جهودان و ترسايان در آن دعوى كه ميكردند مشرك بودند ، و ربّ العالمين ابراهيم را از آن شرك مبرّا كرد و بدين اسلام منسوب كرد ، آن دين كه اللَّه از آن خبر داد كه : إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ و حسن بصرى گفت : « و اجعل ديننا الاسلام القديم » . و از عهد آدم ( ع ) تا بمنتهاى عالم هر پاك دينى و صاحب حقّى به آن دين مخصوص است و به آن منسوب . و اليه اشار النبى ( ص ) : بعثت بالحنيفيّة السهلة المسحة . إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ - قصّهء نزول اين آيت آنست كه روايت كرده‌اند از جماعتى ياران رسول ( ص ) كه گفتند : چون مصطفى ( ص ) بمدينة هجرت كرد و جعفر بن ابى طالب به حبشه ، و وقعهء بدر افتاده بود و بر كافران و مشركان قريش آن قهر و قتل رفته . جمع قريش در دار الندوة حاضر شدند و اتفاق كردند كه مالى فراوان جمع كنند و بنجاشى فرستند ، تا جعفر و اصحاب وى كه بنزديك وى بودند بدست ايشان باز دهد ، تا بجاى كشتگان بدر از ايشان كين خواهند ، اين اتّفاق كردند و عمرو بن عاص و عمارة بن ابى معيط به آن كار نامزد كردند و فرستادند . ايشان رفتند به زمين حبشه و در پيش نجاشى شدند ، و وى را سجود كردند چنان كه عادت ايشان بود . و گفتند : ما كه آمديم به آن آمديم تا ترا شكر